سوتي‌ها!

چرخهاي زندگي

بعدازمدتها سلام!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 17:53  توسط حميد  | 

روح من گاهي مثل يك سنگ سر راه، حقيقت دارد...

 

من عاشق سهرابم...

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 0:13  توسط حميد  | 

اس ام اس

سلام! چندتا اس جديد براتون ميذارم..

پارك ناژوان اصفهان

(اين عكسم خودم گرفتم!)


اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود

 

خدایا آلودگی آدمها از حد گذشته ،دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟؟

 

دوبـاره سـیـب بـچـیـن حـوا
مـن خـسـتـه ام
بـگذار از ایـنـجـا هـم بـیـرونـمان کـنـنـد..

 


فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست

 


کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک.      ژوزف رو

 


ما سه چهارم از اصالت وجودی خود را به قیمت شبیه شدن به دیگران از دست می دهیم

 


براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند.    ژان یل توله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 0:43  توسط حميد  | 

برگشتم!!

سلام به همه

بعد از مدتها برگشتم! چندتا اس جالب براتون ميذارم!


* من دل به چیزی ننهم که چون مفقود شود غمگین شوم، شاید این است دلیل شادمانی من..   (سقراط)


* از اینجا احمق بودنت شروع میشود:
وقتی میفهمی موجود دیگری را بیشتر از خودت دوست داری

 

* اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند
هیچگاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند نگران نمی شوید.

 


* بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد،
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

 

* بیا امشب کمی برگ‌ها را قدم بزنیم
نگران نباش
کسی ما را با هم نخواهد دید
 اگر هم دید ؛
خیالی نیست بگو داشتم با خودم قدم می‌زدم!

 

* لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.
من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام

 

** بقيه در ادامه مطلب **

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 23:44  توسط حميد  | 

ركوردهاي ايران

سلام!

آمار جالبي از ویکیپدیا در مورد رکوردهای جهانی ایران در جهان منتشر شده كه براتون ميذارم! (هم مثبت و هم منفی):


بزرگترین صادر کننده پسته، زعفران، آلو، خانواده berries و خاویار

حداکثر دمای ثبت شده سطح زمین (کویر لوت با 70.7 درجه سلسیوس)

بیشترین تلفات انسانی در کوران برفی (مرگ 4000 نفر در سال 1972)، بزرگترین واردکننده گندم

 بیشترین فرار مغزها

 بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و مؤسسات آموزش عالی

 بیشترین تشعشع زمینه ای

بیشترین تعداد زمین لرزه های بزرگ

دقیق ترین تقویم

بیشترین مصرف مشتقات تریاک

 بیشترین تعداد تغییر پایتخت

باقدمت ترین کشور جهان

 میزبان بزرگترین جمعیت مهاجر جهان (اکثراً عراق و افغانستان)

بزرگترین تولید کننده فیروزه

بزرگترین منابع معدنی روی در جهان

بزرگترین تولید کننده و صادرکننده فرشهای دست باف

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 0:48  توسط حميد  | 

دعا

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

(سهراب سپهري)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 0:43  توسط حميد  | 

پزشكان!

سلام

معنای سیزده جمله كلیدی پزشكان


این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

 

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

 

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

 

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

 

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش هاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!

 

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

 

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

 

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!


ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتاب های پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

 

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

 

فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیست ها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!

 

ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

 

فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 23:46  توسط حميد  | 

چهار تا اس!

سلام


*بوسه هایت انار را می ترکاند
نفس هایت سیب را می رساند
.
.
پاییزترینی تو...!

 

 

*جلوتر نیا!
خاکستر می شوی،
اینجا دلی را سوزانده اند...

 

 

* طرح تعویض زنان فرسوده:
شاه نسا, ماه نسا ,گل نسا تحویل دهید
.
.
.
.
آرمیتا ..پارمیدا.. آناهیتا.. تحویل بگیرید!

 

 


* اطلاعیه شیطان: تا میتوانید گناه کنید!  به علت مبلغ بالای قبض و عدم پرداخت، گاز جهنم قطع شده و از آتش خبری نیست!!


+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 23:47  توسط حميد  | 

SMS

سلام!

چندتا SMS قشنگ براتون ميذارم:


* قوانین علم را به هم زده ای!
نبودنت وزن دارد، تهی... اما سنگین!

 

* مهم نیست از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی؛
من تو را به هر ‌جهت دوست دارم!

 

* تو رفته ای
 و من افتاده ام!
تو از دست, من از پا ..

 

* شال و کلاه می بافم
با خیالت...
تا در سرمای نبودنت یخ نبندم

 


* تا کی رم آهو ها را در چشمت ببینم و آه بکشم ؟
عشق جرات می خواهد عزیزم...
می روم پلنگی دست و پا کنم !

 


* حافظه‌ام همه چیز و همه کس را فراموش می‌کند! خسته شدم بسکه سابیدمش!..
و تو هر بار نمایان‌تر شدی


* اين حرف آخر نيست،
به ارتفاع ابديت دوستت دارم!
حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه،
از لذت گفتنش امتناع كنم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 22:17  توسط حميد  | 

نامه تصويري!

يه روز غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قدش رو رها ميکنه و راهي ميشه.

همسرش ميگه حالا ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟

غضنفر ميگه واست نامه مي نويسم!

همسرش ميگه آخه نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن!! چه جوري؟؟

غضنفر ميگه من برای تو نقاشی میکشم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه؟؟

خلاصه ...

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید:

این شما و این هم نامه! ببینید چیزی میفهمید!!!

 

اگه نفهميديد بريد تو ادامه مطلب!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:15  توسط حميد  |